آشنایی با فرآیند ها

خریدن رفاه به صرفه نیست!

نویسنده : تحریریه گلوریت

سوم خرداد ۱۳۹۷

قیاس نام آشنای ''علم بهتر است یا ثروت؟'' دیریست که جای خود را در میان سطوح مختلف تعاملات فردی و میان فردی باز کرده است. پرسشی که شاید اگرچه در بدو امر موضوعی ثابت برای انشاهای دوران تحصیل بود اما هرچه که سن و سال رشد می کند به دغدغه ای اصلی در تصمیم گیری های سرنوشت ساز افراد بدل می شود. قیاسی که در بسیاری موارد شانه به شانه ی علاقه مندی رقابت می کند و رنگش را در ترک زودهنگام تحصیلات، عدم اقبال به مهارت های علمی، کاهش سواد نیروی انسانی، رشد فزاینده خروج نخبگان کشور و ده ها عامل دیگر نشان می دهد. به تعبیر کریس آرگریس شخصیت برجسته حوزه مدیریت و نظریه پرداز اجتماعی قرن اخیر افراد اگرچه ممکن است در سطح نظریه های مورد حمایت خود علم را انتخاب کنند اما زمانی که به مرحله اقدام می رسند نظریه های مورد استفاده جایگاهی به مراتب والاتر را برای ثروت انتخاب می نماید.

سیری در تاریخ فردی و اجتماعی بیانگر این مهم است که از دیرباز منشا اصلی رفاه و آسایش در نظر افراد ثروت و تمکن مالی بوده است که در گذشته خود را با دارایی چون اراضی و احشام و خدوم نشان می داد و امروز در سرمایه های مسکوت بانکی متبلور است. قدرت و مقبولیت و آسایشی که سالیان دراز پیش چشم پدران نسل های ما به واسطه ثروت و مکنت رژه روی می کرد امروز رد پایش را در پیروزی این قیاس به نفع ثروت نشان می دهد. از این روست که پاسخی نامرئی در ذهن عموم افراد جامعه به علت این انتخاب داده می شود؛ آری با ثروت می توان رفاه را خرید.

سالیان دراز متاثر از همین نگرش در مطالعات علمی و تحقیقات میدانی معیار سنجش رفاه یک کشور محاسبه متوسط درآمد هر فرد در جامعه در نظر گرفته می شد اگرچه مشاهدات واقعیت دیگری را نشان می دهد. بررسی سایر مطالعات و آمارها همبستگی ثروت و رفاه در معنای علمی را بارها زیر سوال برده است. کشورهایی که با سرانه درآمد پایین از نرخ بالای شادی به عنوان یکی از عوامل امروزی ارزیابی رفاه برخوردار بوده و در مقابل ملل غنی از ثروت که از آمار بالای خودکشی رنج می برند.

در همین راستا، اکونومیست تصمیم به معرفی شاخص کیفیت زندگی (QLI) گرفت که با مبانی قبلی سنجش متفاوت است. برای درک این تفاوت می توان به مقایسه GDP و QLI پرداخت. در نمودار شماره ۱، تولید ناخالص داخلی ۱۱۱ کشور با شاخص کیفیت زندگی آنان آورده شده است.

در یک نگاه به نظر می رسد که با رشد تولید ناخالص داخلی، کیفیت زندگی نیز افزایش می یابد اما ایراد این همبستگی در چیست؟

ما نیز معتقدیم که با ثروت می توان رفاه را افزایش داد اما نکته قابل تامل، میزان اثر گذاری ثروت در این میان است. با یک نگاه کلی به نمودار میتوان دریافت که برای دو برابر کردن شاخص کیفیت زندگی و رساندن آن از ۴ به ۸ می بایست تولید ناخالص داخلی رشدی ۳۰ برابری داشته باشد. آیا این معامله مقرون به صرفه است؟ آیا فشار بر روی یک جامعه برای رشد تولید به طور ضمنی خود سطح رفاه را کاهش نمیدهد؟

برای دقیق تر کردن این موضوع، کشور های نمودار اول به دو گروه تقسیم می گردند. تولید ناخالص داخلی گروه اول زیر ۲۰ هزار دلار و گروه دوم بالای 20 هزار دلار می باشد.

همانطور که در دو نمودار بالا ملاحظه می شود کشور های با GDP تقریبا مشابه سطوح متفاوتی از رفاه را تجربه می کنند که خود حاکی از آن است که رفاه از عوامل مهمتری به جز ثروت تاثیر می پذیرد. پس شاید بتوان پذیرفت که خریدن رفاه صرفا با ثروت کاری ضرر آفرین است.

حال سوال اصلی آن است که چه عامل یا عواملی می تواند رفاه را سریع تر و با هزینه کمتر در سطوح فردی و اجتماعی فراهم آورد؟